تبليغاتX
شب شعر -






















شب شعر

 

شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره

واسه هر کسی که میگم قصه شو،آتیش مگیره

 

دل من یه دریا خون بود چشم تو یه دنیا تردید

آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید

 

شب رفتنت  یه ماهی،تو خشکی رفت و جون داد

زلزله خیلی دلارو،اون شب از غصه تکون داد

 

غما اون شب شیشه های خونه رو زدن و شکستن

پا به پام عکسای نازت،اومدن تا صبح نشستن

 

تو چرا از اینجا رفتی،تو که مثل قصه هایی

گله م از چه چیزی باشه،نه بدی،نه بی وفایی

.

.

.بارون اون شب دسشو از سر چشام برنمیداشت

من تا میخواستم ببارم هر کسی می دید،نمیگذاشت

 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 13:42 توسط NEDA|


آخرين مطالب
» میلاد اسوه مادران دنیا مبارک باد ...
» 764- هویت و شخصیت فروخته!!؟
» از فهمیدنت میترسن ...
» حسادت
» بخشش
» بزرگشون کنی خدا رو دیگه بنده نیستن ...
» فال تو نانی ست برای او ...
» یک ها .. همه چیز با ظاهری ناچیــز..
» انا غریب
» از درست انجام ندادن قانون کار خویش بترس..

Design By : Pichak